سديد الدين محمد عوفى

680

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

را « 1 » ببند . زن برفت و بازآمد و گفت : همه درها را بستم الا يك در كه « 2 » نمىتوانم بست . گفت : آن كدام درست « 3 » ؟ گفت : آن در كه ميان تو « 4 » و نظر « 5 » آفريدگارست عز اسمه « 6 » كه به هيچ سبيل « 7 » آن در بسته نشود « 8 » . رئيس چون اين سخن بشنيد استغفار كرد و به توبت و انابت مشغول شد . حكايت ( 10 ) در آن وقت كه برقعى خروج كرد در بصره و جماعتى « 9 » زنگيان و اوباش « 10 » بر وى جمع آمدند و اومر « 11 » غوغا را دست گشاده كرده بود « 12 » و خان‌ومان خلق « 13 » را به زنگيان بخشيده ، و اعين بن محسن « 14 » از جملهء زنگيان بود و بر برقعى مسلط شده بود . وقتى آن جماعت برفتند و در بصره دخترى علوى را بگرفتند و بياوردند و خواستند كه با وى ناحفاظى كنند . برقعى ايشان را بازنتوانست داشت و منع نكرد . آن دختر گفت : يا امام ، مرا از دست زنگيان بستان تا من ترا دعايى آموزم كه شمشير بر تو كار نكند . برقعى آن دختر را پيش خود خواند و گفت : اين دعا مرا بياموز تا من ترا از دست زنگيان باز خرم . دختر گفت : يا امام « 15 » ، دعايى هست « 16 » اما تو چه دانى كه اين دعا

--> ( 1 ) - مپ 2 و مج - را ( 2 ) - مپ 2 - كه ( 3 ) - مپ 2 - در ، مج در كدام است ( 4 ) - مج : من ( 5 ) - مپ 2 - نظر ( 6 ) - مپ 2 و مج - عز اسمه ( 7 ) - متن : سبب ، مج : سبيلى ( 8 ) - مج + و اگر در قعر زمين گناه كرده آيد او به نظر بىجارحه بيند ( 9 ) - مج + از ( 10 ) - مج + خلق ( 11 ) - مپ 2 - مر ( 12 ) - مپ 2 - بود ( 13 ) - مپ 2 : مردم ( 14 ) - مپ 2 : اعيان محسن ، مج + كه ( 15 ) - مپ 2 - يا امام ( 16 ) - متن و مج : من خود ترا اين دعا بياموزم .